تبليغاتX
عشق و دوست داشتن...
دوستت دارم،
و تورا دوست می دارم،
و باز هم تورا دوست خواهم داشت
در هر نگاه
در هر کلام
با تمام وجود
فریاد میزنم
مرا ببین که چگونه تورا می خوانم،
در وجود من خودرا بیاب،
من به یادت نیستم!
من با یادت هستم
تمام دوستت دارم ها هم نمی توانند مرا برای تو توصیف کنند
چه در بودنت ، چه در نبودت تو را همیشه حس می کنم
اینجا ، همینجا
در کنار من ، نه در درون من،
باش که با بودنت می گذرانم تمام بود و نبودم را
در کنار یاد تو هیچ برایم نمی ماند
در کنار خودت هست که من نیز هستم،
پس با همه دوست داشتن هایم دوستت دارم
دیوونه تو....
+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 17:40 |
وامروز برایم مانند سالها خوشی و بودن در کنار او را تداعی کرد مهمترین برخورد این مهم ،این

است که کسی تو را از بین صدها هزار مثل تو انتخاب کرده و تورا بعنوان همدم انتخاب کرده تا

بتواند با دوست داشتن و احساس محبت ارامشی به تو بدهد که همیشه و در همه حال_ زندگی

بخوبی پرورش یابی این را من حس کردم حتی چشمهایش به من گفت که دوستم داره

ولی حیف که بیشتر ازاین کاری از دستم برنمیاد و...منم اهسته و ارام در گوشش زمزمه میکنم

میگویم با تو هستم با تو میمانم به فکر تو هستم به فکرت میمونم حتی اگر زندگیه ناچیزم را به

پایش بذارم و حتی نتوانم که به کس_ دیگه ای فکر کنم ،چون فکر کردن به تو ی_ گل از همه

دنیا برایم با ارزش تر است...

ولی حیف حیف از اون و حیف از دل من که دارد میسوزد و میسازد ،من در کنارشم و هستم

گرفتن دستهای مهربانش برایم بهترین لحظه زندگیست دیدن چشمهایش تداعی کننده عشق

است و صورت_ ماهش ،ماهترین و شاد ترین و نازترین است....

و میگویم که هنوزم عاشقتم و عاشقت میمانم وبا فکرکردن به توی گل ، عاشقانه زندگی

میکنم

زندگیه من.....هستیه من ..... همه دنیای من .....یادش بخیر روز اول آشناییمون............

بازم جوجو دوستت داره....

+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت 23:16 |

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم

گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم

خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم

یعنی که تورا بینم و آنگاه بمیرم

عقل گفت که دشوارتر از مرگ چیست

عشق فرمود فراق از همه مشکل تر است...

+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در شنبه 9 آبان1388 و ساعت 22:17 |
داره قلبم میشکنه و خورد میشه
دارم میمیرم
آره میمیرم
دیگه حتی نمیدونم چی بگم
با کی حرف بزنم خوب شروع کردی
دیگه حتی نمیتونم به خودم بگم
تو با من چه کردی
دیگه همه رفتند
من موندم دیوارهای سنگی
و سکوت
وسکوت
سکوت
می خواهم از درد فریاد بکشم
ولی نگاه معصوم
منو به سکوت وامیداره
نمیدونم چقدر میتونم تحمل کنم
شمارش معکوس شروع شد

+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در پنجشنبه 7 آبان1388 و ساعت 23:36 |

آيا تا به حال طعم غربت را چشيده‌اي ؟

آيا تا به حال غريبانه در گوشه اي آرميده‌اي ؟

آيا تا به حال در عين بزرگي

حقيرانه تو را در گوشه اي رها کرده‌اند ؟

آيا ديده‌اي

بزرگي را در کناري رها کرده باشند ؟

من ديده‌ام

من ديده‌ام


+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 23:43 |

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه

نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر

اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست

و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص

ارزش دوست داشته شدن رو داره    آره داره....

+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت 22:9 |
با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و اسمون دلم گرفته

اخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

توببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینی


+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در جمعه 1 آبان1388 و ساعت 23:48 |
سردیه نگاتو بشکن
فاصله صدای ما نیست
توبمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو مثل روزه
حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو
خوندن تو یه بهانه است
یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه میگم
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودن
بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم بی تو
آخه من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست میمیرم جوابه دنیا رو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم
توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم
با تو میمونم واسه همیشه
+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت 19:18 |

http://1.bp.blogspot.com/_Ofpfr3CRd6I/SfqV3RcTDNI/AAAAAAAADiM/kneCC9eFmik/s400/Photo1.jpg



http://1478963.webphoto.ir/photos/14296584.jpg
+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 9:41 |

انسان است که نمی تواند حکم کند به بودن اجسام ‘
حالات و یا شاید خود من نه خود تو
... .
هر آنچه داریم را زمانی می خواستیم که به آن نیاز داشتیم آری اینبار نیز دیر شده است اینبار نیز زمانی داریم که آن را نمی خواهیم... و این تلنگری به گذشته ست... . نه به عشق نا معلوم خداوندی و نه به عدالت قانون مندی .
حازم من سخن می گوید از من باز سخن می گوید .. و من باز تصور زیبای بودن را ویران می کنم در خلوت . سخنی زیبا برای آرمش روحم نه روحم فکرم و نه فکرم حسم ... . کسی مرا نفهمید در حالی که با آتش وجود خود و هر آنچه دارم به توصیف خود پرداختم.
چرا باز کسی مرا نفهمید.
و من باز
و من و تو باز ...
به شنیدن حرف های ازاد بار نشستیم... .
چیزی نبود جز گذری به گذشته
وای وای وای
باز تکرار گذشنگان بر خویش ....

....

+ نوشته شده توسط م مجنون لیلی م در جمعه 3 مهر1388 و ساعت 22:39 |